احمد بن محمد ميبدى
468
خلاصه تفسير ادبى و عرفانى قرآن مجيد بفارسى از كشف الاسرار ( فارسى )
كه ما را بىما خلوتگاه داد و در لطف بىنهايت بر ما گشاد و به عنايت ازلى و لطف سابق لميزلى فرمود : ( سبقت رحمتى غضبى . ) اى جوانمرد ، سپاس دار مر آن خداى را كه تو را پيش از پرستش آن داد كه اگر به تو بازگذاشتى و تو هزاران سال انديشه كردى بر سر آن نرسيدى ، تو را خواند درحالىكه تو غافل بودى ، تو را آموخت درحالىكه نادان بودى ، تو را آفريد درحالىكه چيزى نبودى ! و اين همه آثار سبقت رحمت بر غضب است ! پير طريقت گفت : خدايا ، به عنايت ازلى تخم هدايت كشتى و به رسالت پيمبران آب دادى و به يارى و توفيق رويانيدى و بهنظر لطف پرورانيدى ، اكنون سزد كه باد عدل نسوزانى ! و زهر قهر نجهانى ! و كشتهء عنايت ازلى را به رعايت ابدى مدد كنى ! سوره 52 آيه 4 4 - وَ الْبَيْتِ الْمَعْمُورِ . آيه . اين جمله ، اشارت است به خانهء دلهاى عارفان كه به معرفت و محبّت معمور و آباد است و به نظر لطف او زنده و شادان است . كه خداوند بدان خانه سوگند ياد كرد . پير طريقت گفت : سعادت بنده در سه چيز است و روى بندگى به آن سه چيز روشن است : اشتغال زبان به ذكر حق ، استغراق دل به مهر حقّ و امتلاء سرّ از نظر حق . كه نخست از حق نظر آيد آنگاه دل به مهر بيارايد و زبان بر ذكر دارد . خدايا ، ذكر تو مرا دين است و مهر تو مرا آئين است و نظر تو مرا عين اليقين است ، پسين سخنم اين است : لطيفا ، دانى آنجا چنين است كه عزيزى گفته : زبانى كه به ذكر او مشغول و دلى كه به مهر او معمور و جائى كه بهنظر او مسرور است در حقيقت آن بيت معمور است . و اين حالت را سه نشان است و كمال عبوديّت در آن است : عمل فراوان و از خلق نهان و دل پيوسته بر مهر حق شتابان . سوره 52 آيه 13 13 - يَوْمَ يُدَعُّونَ إِلى نارِ جَهَنَّمَ . آيه . اين آيت موجب بيم است و شرح دوزخ براى كافران و ناپرهيزكاران است . سوره 52 آيه 17 17 - إِنَّ الْمُتَّقِينَ فِي جَنَّاتٍ وَ نَعِيمٍ . آيه . اين آيت موجب اميد است ، خداوند اين دو آيت را فرا پى يكدگر داشت تا بنده پيوسته ميان بيم و اميد روان باشد ، كه بيم و اميد جفت يكدگرند ، چون باهم صحبت كنند از آن ميان جمال حقيقت ايمان روى نمايد ، هر روشى كه از اين دو معنى خالى باشد ، يا ايمنى حاصل آيد يا نااميدى ! و هر دو صفت كافران است ! زيرا ايمنى از عاجزان باشد و اعتقاد عجز در خداوند كفر است و نااميدى از لئيمان بود و اعتقاد لئامت در خداوند شرك است ، پس نه همه بيم از كيفر بايد و نه همه اميد به رحمت ، زيرا چراغى كه در آن روغن نباشد روشنائى ندهد و چون روغن باشد و آتشگرا نباشد روشن نشود و چون هر دو باشد ، تا فتيله نباشد كه هستى خود را فدا كند ! تمام نبود ! لطيفه : بيم به مانند آتش است و اميد به مانند روغن و ايمان به مانند فتيله و دل بر شكل چراغدان . اگر همه بيم باشد چون چراغى است كه در آن روغن نيست ، اگر همه اميد باشد چون چراغى است كه در آن آتش نيست ! چون بيم و اميد باهم باشد چراغى به دست آيد كه در آن روغن مدد بقاء است و آتش ماده ضياء است ، آنگاه ايمان از ميان هر دو مدد مىگيرد : از يكى به بقا و از يكى به ضياء و مؤمن در سايهء ضياء راه مىرود و به همراه بقاء قدم مىزند .